درباره کتاب:
«نوشابه با سیانور» با نام اصلی «سیانور درخشان»، رمانی پلیسی از آگاتا کریستی است. این رمان یکی از آثار کریستی است که سرهنگ ریس یکی از شخصیتهای آن است. در این رمان اثری از پوآرو و خانم مارپل نیست اما ریس نیز همانند این دو شخصیت مشهوری که آگاتا کریستی خلق کرده است، تیزهوش و باتجربه است و میتواند پرده از راز جنایت بردارد. داستان ماجرای دو قتل است که با فاصلهی یک سال، در یک مکان و به شیوهای یکسان رخ دادهاند.
هفت نفر دور یک میز شام هستند اما رزماری هرگز از سر میز شام بلند نمیشود. دکتر علت مرگ او را نوشیدنی مسموم اعلام میکند. ظاهرا او به دلیل افسردگی خودکشی کرده است. شش ماه بعد جورج، شوهر رزماری، نامههایی دریافت میکند که به او اعلام میکنند رزماری خودکشی نکرده، بلکه به قتل رسیده!
آگاتا کریستی در شش فصل جداگانه دیدگاه شش شخصیتی را که بر سر میز حاضر بودهاند، دربارهی مرگ رزماری روایت میکند و بعد با رسیدن نامهها مسیر داستان عوض میشود. جورج برای یافتن قاتل همسرش، درست در روز سالگرد مرگ او، در همان رستوران برنامهی یک شام را طرحریزی میکند و از بازیگری که شبیه به همسرش است دعوت میکند که در این مراسم شام حاضر شود. اما اتفاقات مطابق نقشهی جورج پیش نمیرود و او نیز به همان شیوه به قتل میرسد. سرهنگ ریس وارد ماجرا میشود تا راز این قتلها را برملا کند.
این داستان آگاتا کریستی نیز با معمای قتلی را مطرح میکند و به بهانهی آن در درون شخصیتهایش به کندوکاو میپردازد، شخصیتهایی که پیچیده هستند و هرکدام به دلایلی میتوانند از مظنونین قتل باشند. هریک از شخصیتها انگیزهای برای قتل دارند. روابطی پیچیده میان این افراد است که باعث فریبکاری و دورغپردازی آنها میشود و کار کشف حقیقت را سختتر و سختتر میکند. خواننده پابهپای شخصیتها پیش میرود و دائم با چرخشها و غافگیریهایی در داستان مواجه میشود که داستان را برایش جذاب میکند و تا آخرین صفحهی کتاب با شخصیتها همراه است تا پرده از راز قتلها برداشته شود.
«نوشابه با سیانور» داستانی پرکشش و پرتعلیق دارد که خواننده را تا انتها با خود همراه میکند و لذت کشف حقیقت را به او میچشاند.
درباره نویسنده:
آگاتا کریستی، زاده ی ۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰ و درگذشته ی ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶، نویسنده ی انگلیسی داستان های جنایی و ادبیات کارآگاهی بود.آگاتا کریستی با نام اصلی آگاتا مری کلاریسا میلر در شهر تورکی در ناحیه ی دوون انگلستان به دنیا آمد. پدر آمریکایی اش فردریک میلر نام داشت. مادرش کلارا بومر انگلیسی و از خانواده ای اشرافی بود. آگاتا به دلیل آمریکایی بودن پدر می توانست تبعه ی ایالات متحده نیز باشد، ولی هرگز از آن کشور تقاضای تابعیت نکرد. آگاتا دارای یک خواهر و یک برادر بود که هر دوی آن ها از وی بزرگ تر بودند.آگاتا در زمان جنگ جهانی اول در بیمارستان و سپس در داروخانه کار می کرد؛ شغلی که تأثیر زیادی بر نوشته های او داشته است: بسیاری از قتل هایی که در کتاب هایش رخ می دهند از طریق خوراندن سم به مقتولان صورت می گیرند.در هشتم دسامبر ۱۹۲۶ وقتی در سانینگ دیل واقع در برکشر زندگی می کرد به مدت ده روز ناپدید گردید و روزنامه ها در این مورد جاروجنجال فراوانی به پا کردند. اتومبیل او در یک گودال گچ پیدا شد و خود او را نیز نهایتا در هتلی واقع در هروگیت یافتند. آگاتا اتاق هتل را با نام خانمی که اخیرا شوهرش اعتراف کرده بود با وی رابطه عاشقانه دارد، کرایه کرده بود و در توضیح این ماجرا ادعا کرده بود که در اثر ضربه ی روحی ناشی از مرگ مادر و خیانت شوهر دچار فراموشی شده بوده است. آگاتا در سال ۱۹۳۰ با باستان شناسی به نام سر ماکس مالووان که ۱۴ سال از او جوان تر بود، ازدواج کرد و با او به سفرهای فراوانی رفت. رد پای این سفرها و شهرها و کشورهایی که او از آن ها دیدن می کرد را می توان در بیشتر داستان هایش که وقایع آن ها در کشورهای شرقی (خاورمیانه) رخ می دهند، دید. ازدواج او با مالووان در ابتدا ازدواجی موفق و شاد بود. این ازدواج توانست با وجود ماجراجویی های عشقی خارج از ازدواج مالووان، مدتی نسبتا طولانی دوام بیاورد.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.