درباره کتاب:
کتاب «مقصد نامعلوم» نوشته آگاتا کریستی که سال ۱۹۵۴ منتشر شد، داستانی جاسوسی-جنایی است که در دوران جنگ سرد رخ میدهد. برخلاف بسیاری از آثار دیگر کریستی که بر کارآگاهانی مانند هرکول پوآرو یا خانم مارپل تمرکز دارند، در این کتاب خبری از این شخصیتها نیست و داستان بیشتر به مسائل جاسوسی و توطئههای سیاسی میپردازد. این رمان به طور خاص به رقابتهای علمی و جاسوسی بین قدرتهای جهانی، به ویژه در دهه ۱۹۵۰ اشاره دارد.
داستان در مورد هیلاری کریون است، زنی میانسال که پس از از دست دادن فرزندش و جدایی از همسرش در آستانه خودکشی قرار دارد. اما یک مأمور بریتانیایی او را متقاعد میکند که در یک مأموریت جاسوسی شرکت کند. مأموریت او این است که جایگزین همسر یک دانشمند هستهای به نام توماس بترتون شود که گمان میرود به شوروی پناهنده شده است. هیلاری با تغییر هویت خود، باید در جمع افرادی که درگیر یک پروژه مخفیانه هستند، نفوذ کند و از آنجا اطلاعاتی درباره سرنوشت بترتون و شبکهای مرموز که دانشمندان را جذب میکند، به دست آورد.
هیلاری با دنیایی پر از فریب، جاسوسی و توطئههای سیاسی روبرو میشود. او باید از هوش و شجاعت خود برای کشف حقیقت استفاده کند، در حالی که خود نیز با تردیدهای شخصی و بحران هویتی دست و پنجه نرم میکند. مسیر او از طریق یک سری مکانهای مختلف، از جمله مناطق نامعلومی در آفریقا یا خاورمیانه، او را به سمت مقصدی نامعلوم هدایت میکند، جایی که سازمانهای مخفی در حال فعالیت هستند.
کریستی در این کتاب به بررسی بحرانهای هویتی و نقش زنان در دنیای سیاست میپردازد و نشان میدهد که چگونه افراد تحت تأثیر سازمانهای مخفی و قدرتهای جهانی قرار میگیرند. این رمان همچنان پر از معما و تعلیق است و برخلاف آثار دیگر کریستی، بیشتر بر ماجراجویی و فضای جاسوسی تأکید دارد تا بر حل معماهای کلاسیک.
درباره نویسنده:
آگاتا کریستی، زاده ی ۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰ و درگذشته ی ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶، نویسنده ی انگلیسی داستان های جنایی و ادبیات کارآگاهی بود.آگاتا کریستی با نام اصلی آگاتا مری کلاریسا میلر در شهر تورکی در ناحیه ی دوون انگلستان به دنیا آمد. پدر آمریکایی اش فردریک میلر نام داشت. مادرش کلارا بومر انگلیسی و از خانواده ای اشرافی بود. آگاتا به دلیل آمریکایی بودن پدر می توانست تبعه ی ایالات متحده نیز باشد، ولی هرگز از آن کشور تقاضای تابعیت نکرد. آگاتا دارای یک خواهر و یک برادر بود که هر دوی آن ها از وی بزرگ تر بودند.آگاتا در زمان جنگ جهانی اول در بیمارستان و سپس در داروخانه کار می کرد؛ شغلی که تأثیر زیادی بر نوشته های او داشته است: بسیاری از قتل هایی که در کتاب هایش رخ می دهند از طریق خوراندن سم به مقتولان صورت می گیرند.در هشتم دسامبر ۱۹۲۶ وقتی در سانینگ دیل واقع در برکشر زندگی می کرد به مدت ده روز ناپدید گردید و روزنامه ها در این مورد جاروجنجال فراوانی به پا کردند. اتومبیل او در یک گودال گچ پیدا شد و خود او را نیز نهایتا در هتلی واقع در هروگیت یافتند. آگاتا اتاق هتل را با نام خانمی که اخیرا شوهرش اعتراف کرده بود با وی رابطه عاشقانه دارد، کرایه کرده بود و در توضیح این ماجرا ادعا کرده بود که در اثر ضربه ی روحی ناشی از مرگ مادر و خیانت شوهر دچار فراموشی شده بوده است. آگاتا در سال ۱۹۳۰ با باستان شناسی به نام سر ماکس مالووان که ۱۴ سال از او جوان تر بود، ازدواج کرد و با او به سفرهای فراوانی رفت. رد پای این سفرها و شهرها و کشورهایی که او از آن ها دیدن می کرد را می توان در بیشتر داستان هایش که وقایع آن ها در کشورهای شرقی (خاورمیانه) رخ می دهند، دید. ازدواج او با مالووان در ابتدا ازدواجی موفق و شاد بود. این ازدواج توانست با وجود ماجراجویی های عشقی خارج از ازدواج مالووان، مدتی نسبتا طولانی دوام بیاورد.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.